این هفته هم شاهد مرگ و نقص عضو و مصدوم شدن چند كارگران ساختمانی در ایران بودیم. ٧ كارگر در قزوین فقط در یك فقره تخریب یك ساختمان، زیر آوار مانده و مجروح شدند. دو كارگر ٦٥ ساله در دو سانحه جداگانه در شهر سنندج در حین كار از ساختمان‌هایی كه بر روی آنها مشغول كار بودند، سقوط كرده و جان باختند. كارگر جوشكاری در تهران از ساختمانی سقوط كرد و جان باخت؛ و لیست همچنان و هر هفته طولانی تر می شود. هر زمان که اخبار مربوط به مرگ كارگران در محیط كار از طریق رسانه های رژیم انتشار مییابد، قریب به اتفاق آنها دلیل سوانح کار را «عدم رعایت اصول ایمنی» از جانب خود كارگران قربانی گزارش می كنند. واقعیتها اما همیشه پشت پرده نمی مانند. ایلنا روز ٧ خرداد از قول اکبر شوکت، رئیس هیات مدیره «انجمن صنفی کارگران ساختمانی» نوشت: «بسیاری از کارفرمایان با استفاده از نیروهای ارزان قیمت و غیر متخصص زمینه بروز حوادث را فراهم می‌کنند و این در حالی است که کمترین لوازم ایمنی لازم برای این کارگران را نیز تهیه نمی‌کنند که می‌تواند باعث بروز عوارض جسمی تا پایان عمر این کارگران شود.» در ادامه می گوید: «بسیاری از بازرسان نظام مهندسی و شهرداری‌ها به دلیل اینکه خود کارفرما بوده و در کار ساختمان سازی فعالیت می‌کنند، نمی‌توانند بازرسی مناسبی انجام دهند.»

ایشان چند حقیقت ساده را كه ما بارها و بارها گفته ایم، اعتراف می كند. ١) ارزانی نیروی كار كه زندگی كارگران را به گرو گرفته است كارگران را به شرایطی سوق داده است كه حاضرند در ازاء ناچیزترین دستمزد به شرایطی از كار تن بدهند كه با جانشان بازی می شود. ٢) ابتدائی ترین آموزش‌ها برای كاهش سوانح نیروی كار به این كارگران ارائه نمی شود. ٣) بازرسان محیط كار از خود كارفرماها و عوامل رژیم اسلامی هستند. همین سه اعتراف از جانب یك نهاد مجاز دولتی، بر چند اصلی كه ما بارها بر آنها تأكید كرده ایم، تأكیدی چندین باره می گذارند. الف) شرایط كار در ایران روابطی را بر قرارداد بین كارگر و كارفرما حاكم می كند كه مسئولیت در قبال جان و امنیت جانی كارگران كم هزینه تر از فراهم آوردن شرایط امن برای انجام كار كارگران است. ب) قوانین جمهوری اسلامی جائی برای كارگران برای نظارت بر شرایط ایمنی محیط كارشان را در نظر نمی گیرد و هرگونه حق خواهی كارگران با سركوب جواب می گیرد. بجای اجازه دادن و فراهم آوردن شرایطی برای تشكلهای كارگری برای نظارت بر ایمنی محیط كار، از میان خود كارفرمایان كسانی را به بازرسی این موضوع انتخاب می كنند. ج) كارگر برای اینكه در قبال هشت، نه، ده و یا هر چقدر ساعت كار، سالم به آغوش خانواده اش برگردد، باید روابط حاكم بر كار در ایران را ریشه ای دگرگون كند. ناامنی محیط كار و مرگ و میر و نقص عضو روزانه كارگران بخاطر نبود شرایط امن حاكم بر محیط كار، فقط یك نمونه از این روابطی است كه احتیاج به دگرگونی دارد. دستمزد صدها بار زیر خط فقر، عدم پرداخت حقوق كارگران، سركوب فعالین و نمایندگان كارگران، بیكارسازی و اخراج، و و و در ایران جملگی احتیاج به دگرگونی ریشه ای دارند كه فقط با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی می شود به سمت حاكم كردن روابطی نسبتا انسانی گام برداشت.

٢٨ مه ٢٠١٢

شيرين عبادي اخيرا در مصاحبه اي با «راديو فردا» گفته است كه چرا براي سكينه محمدي آشتياني و موضوع سنگسار اين همه داد و قال و جنجال راه انداخته اند اما به مسئله زندانيان سياسي نمي پردازند. شيرين عبادي حرف دل خيلي هاي ديگر را نيز زده است. جواب شيرين عبادي را آدم‌هاي زيادي داده اند. من اما اينجا مي خواهم به طيفي از مخالفان جمهوري اسلامي ـ كه البته شيرين عبادي را متأسفانه نمي توانم مخالف جمهوري اسلامي بدانم، اشاره كنم كه ظاهرا بخاطر زندانيان سياسي و فعالين كارگري زنداني، مسئله سنگسار علي العموم و سنگسار سكينه علي الخصوص برايشان جايگاهي نداشته است. جواب اين طيف را هم داده ايم. ولي اينجا سعي مي كنم از زاويه نسبتا متفاوتي اين موضوع را دنبال كنم.

به نظر من جامعه ايراني تبعيدي، چه پناهنده و چه مهاجر، با قوانين اسلامي مثل سنگسار و شلاق زدن و روزه و نماز و غيره مشكل جدي دارد. در هر جمع و محفلي كه با دو نفر از ايرانيان باصطلاح غيرسياسي بنشينيد و در گفتگويشان با طرف مقابل دقيق شويد، از قوانين اسلامي اظهار تنفر مي كنند. اما همين را نمي توان به اين راحتي در باره طيف باصطلاح سياسي گفت. هزار و يك بهانه مي آورند كه از اعتراض به سنگسار طفره بروند. يا مسئله را به مذهب توده‌ها ربط مي دهند، يا آن را فرهنگ خودي مي دانند، يا آن را حاشيه اي مي بينند، يا غيركارگري و يا با رابطه جنسي افراد مشكل دارند و خلاصه بهانه و دليل كم نخواهند آورد. آدم‌هاي زيادي در طيف چپ اين سياسيون، مسئله را به سوسياليستي بودن يا نبودن موضوع ربط مي دهند و خط كش «طبقاتي» و «كارگري» خود را هم هميشه حاضر دارند! اما به لطف سماجت حزب كمونيست كارگري، اكنون كمتر كسي در بين تبعيديان، چه «سياسي» و چه «غيرسياسي» درباره اين موضوعات قادر بوده سكوت كند. و واقعا بايد در بين «سياسيون» چپ، كساني را كه سكوت كرده اند، ستايش كرد. من با اين حال مي خواهم با اين دوستان، كه بسياري از آنها آدم‌هاي شريفي هم هستند و در دست شكنجه گران جمهوري اسلامي كتك هم خورده اند، بحث كنم. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

«مبارزه عليه مذهب از اين رو مبارزه اى غير مستقيم عليه جهانى است که مذهب معنويات آن را مى سازد. ستم مذهبى، انعکاس و بيان ستم هاى واقعى و ملموس است و اعتراض به مذهب، اعتراض به ستم هاى اين جهان است. مذهب آه مخلوق ستمديده است، روح جهان بى روح و قلب جهان قسى القلب است. مذهب افيون توده هاست. اعتقاد به مذهب که يک خوشى و سعادت خيالى و دروغين را در بين مردم بوجود مى آورد، در واقع نشانه خواست و آرزوی مردم براى دستيابى به خوشحالى و سعادت واقعى در جهان است. اين خواست که مردم بايد توهم در مورد موقعيت و شرايط مادى شان را کنار بگذارند به اين معنى است که بايد خود اين شرايط و موقعيت را (که براى توجيه خود محتاج به توهم و خيال سازى در بين مردم است) تغيير دهند. از اين رو نقد بهشت و مذهب تبديل به نقد جهان زمينى مى شود، نقد مذهب به نقد قانون، به نقد الهيات و به نقد سياست منجر مى شود.» (كارل ماركس، از مقدمه «نقدی بر فلسفه حق هگل»). هر كس كه ریگی به كفش نداشته باشد كافی است با مراجعه به این پاراگراف از ماركس، نگاه ماركس به مذهب را بداند. گفتم كه اگر كسی ریگی به كفش نداشته باشد چنین می كند. منتها بی بی سی، كه صدا و سیمای دولت انگلیس است، تمام سعی خود را می كند كه انسان را همچنان در چهارچوب منافع كلی این دولت، در انقیاد های لازم و از جمله انقیاد های مذهبی و ملی نگه دارد. جهتی را كه مردم ایران انتخاب كرده اند، به همان اندازه كه رژیم سرکوبگر اسلامی را هراسان كرده، گردانندگان بی بی سی را هم نگران ساخته است. مورد حكم ارتداد شاهین نجفی و در مخمصه قرار گرفتن بی بی سی، نمونه ای گویا از این وضعیت است. در این رابطه در سایت این رسانه دو نوشته، «دین ستیزی به مثابه افیون توده ها» از علی علیزاده و «نقد دین، پنی سیلین توده‌ هاست» از عرفان ثابتی درج شده اند. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

سنندج شهر اسلامگرایان!

«حسام دست پیش» می گوید كه سنندج «میزبان اسلامگراها و ناسیونالیستها نیز بوده است.» می گوید: «با پیروزی انقلاب ایران و خیزش دوباره احزاب کرد، سنندج به میزبان اصلی نیروهای چپ کرد تبدیل شد که به چیزی کمتر از برقراری سوسیالیسم راضی نبودند. … اما در مقابل، اسلامگراها نیز به رهبری احمد مفتی زاده در چارچوب مکتب قرآن در مقابل چپها قد علم کردند و مقامات آن روز جمهوری اسلامی به او لقب علامه دادند.» به جرأت می توان گفت كه لندن اسلامی تر از سنندج است. به جرأت می توان گفت كه احمد مفتی زاده و مكتب قرآنش در سنندج، كم نفوذتر از اسلامی ها در لندن بودند. نویسنده بی بی سی درست می گوید كه مكتب قرآن احمدی مفتی زاده را مقامات جمهوری اسلامی می خواستند علم كنند كه نگرفت. جمهوری اسلامی بیش از سه دهه است كه در هر چهارراهی در سنندج، چند پاسدار و بسیجی گذاشته است اما هنوز ادعا نكرده است كه سنندج را توانسته از چپ و كمونیسم پاكسازی كند. بی بی سی اما با خیال راحت می نویسد: «شهر با خروج احزاب کرد میراثی را از خود به جا گذاشت، میراث چپ بودن، اسلامی بودن و ناسیونالیست بودن.» انسان یا باید خیلی پرت باشد و یا دیگران را ناحالی فرض كند كه این چنین قلب واقعیت كند. واقعیت این است كه میراث اسلامی بودن سنندج، همان میراث اعدام هزاران كمونیستی است كه معرف عام و خاص است. مردم سنندج درباره احمدی مفتی زاده و مكتب قرآنش فقط از بی بی سی می شنوند. مدتهاست كه از خاطره ها هم پاك شده است. سنندج امروز یاد و خاطره جنگ ٢٨ روزه را گرامی می دارد. یاد و خاطره اول مه های سرخ دهه ٦٠ را گرامی می دارد. یاد و خاطره اعدامهای دادگاههای نظامی خلخالی را. چسباندن ناسیونالیسم كرد و اسلامیسم احمد مفتی زاد، وصله ناجوری است كه نمی گیرد.

سنندج میزبان ناسیونالیسم كرد!

نویسنده بی بی سی می گوید «اگر به صورتی سمبولیک به موضوع بنگریم می توان گفت که سنندج شهر داس و چکش، خورشید زرد رنگ و هلال ماه است.» ادعائی كه حزب دمكرات كردستان، بعنوان نماینده ناسیونالیسم كرد در ایران هرگز نمی كند كه سنندج شهر «خورشید زرد رنگ» است. و راستش ردپائی هم در هیچ جائی از خود بر جائی نگذاشته است. احزاب سوسیال دمكرات غرب، احزاب ناسیونالیست كرد در عراق، دولتهای بلوك شرق و غرب و غیره در دوره های مختلفی زیر بغل حزب دمكرات كردستان را گرفتند، اما نتوانستند با راحتی خیال نویسنده بی بی سی، اعلام كنند كه ناسیونالیسم كرد در سنندج میراثی از خود برجای گذاشته است! «حسام دست پیش» اعتراف می كند كه «حزب دمکرات در این شهر در اقلیت قرار گرفت»، با این همه معلوم نیست كه ناسیونالیسم كرد در سنندج با چه سحر و جادوئی راهش را باز كرد؟! پاشنه آشیل ناسیونالیسم كرد در كردستان ایران اتفاقا این است كه در مهمترین شهر كردستان ایران، سنندج، از نفوذی برخوردار نیست.

نویسنده بی بی سی در این نوشته جا و بیجا اسم عبدالله مهتدی و سازمان زحمتكشان ایشان را می آورد (و گاه به ناحق ایشان را رهبر سازمان كردستان حزب كمونیست ایران می خواند) كه شاید بتواند از طریق اول ماه مه و ربط دادن بی مورد ایشان به «كمونیسم»، چیزی نصیب این جماعت بازنده بكند. حال كه بر همه این رسانه ها و ژورنالیستهای نان به نرخ روز خور مسجل شده است كه با قوم پرستی و هویت تراشی قومی نمی شود سنندج را وارد معادلات ناسیونالیستی كرد، می خواهند باسمه ای و با تاریخنگاری دروغین، چیزی نصیب قوم پرستان كرد و اسلامیسم، كه هر دو سر و ته یك كرباسند، بكنند.

٢١ مه ٢٠١٢

ایسکرا 624


جوابی كوتاه به یك اظهارنظر

خواننده محترمی در سایت بالاترین زیر نوشته «چگونه اعتراضات خودبخودی و پراكنده كارگران می تواند رژیم اسلامی را بیندازد؟» كامنتی گذاشته كه در انتهای این نوشته آورده شده است*. در یك توضیح كوتاه زیر همان كامنت ایشان، در وبلاگم، چند كلمه در باره مسائل نامربوط در آن كامنت خطاب به نوشته ام برای ایشان نوشتم و جواب «وجود و یا عدم وجود كارگر و سرمایه دار» در جامعه امروز ایران را به بعد موكول كردم. در آن كامنت همچنین آمده است كه اگر فكر می كنم كارگران می توانند جمهوری اسلامی را بیاندازند، در اشتباه هستم. در همان نوشته مذكور دلایل و نحوه ای كه كارگران می توانند جمهوری اسلامی را بیاندازند، بیان كرده ام و با كامنت ایشان نظرم عوض نشده است.

در آن كامنت از جمله آمده است: «صاحب این قلم دوستی است که از این «دانسته شما» بر افروخته و با عشق و احترام از دوستان دعوت می کند. به حداقل یک گزاره این کوچکترین جواب علمی ارائه بفرمائید. آیا در جامعه ایران امروز اصلاً طبقه سرمایدار ـ بورژازی کلاسیک ـ و یا اصلاً طبقه کارگر ـ پرولتاریا ـ باقی مانده است؟» ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

جریان «اتحاد سوسیالیستی كارگری» (محفل رضا مقدم ـ ایرج آذرین)، نویسنده ای دارد به نام احمد شقایقی. وی در آخرین شماره نشریه این محفل در مطلبی، به جدال با آلترناتیو پروغربی پرداخته است، كه یادآوری چند نكته در حاشیه این «جدال» خالی از فایده نیست. نوشته مزبور ابتدا با ایما و اشاره به چند نفر و جریان اشاره می كند و در جائی هم، از نوشته مشترك رضا مقدم و ایرج آذرین در رابطه با حزب كمونیست كارگری كه آن را متهم به گرفتن پول از اسرائیل کرده بودند، یادی می كند. نكته جالب، به نظر من، در این نوشته ارجاع به نوشته ای از رضا مقدم تحت عنوان «خطر فساد در جنبش كارگری ایران» است كه تمام عمارت خطر فاسد شدن جنبش كارگری و تبدیل شدن فعالین كارگری به جاده صاف کن آلترناتیو پروغربی، بر روی آن بنا شده است. ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

سنندج سنگر تحزب كمونیستی و كارگری

به دنبال مراسم اول مه سنندج، بی بی سی نوشته ای منتشر كرد با امضای «حسام دست پیش». گرچه این نوشته ظاهرا به مناسبت اول مه ۲۰۱۲ منتشر شده است، اما واضح است كه می خواهد مسئله دیگری را قالب كند. عنوان این نوشته: «سنندج؛ شهری كه جنبش كارگری در آن زنده است» خود به نوعی این انتظار را دامن می زند كه دوره جنبش كارگری به سر رسیده و نباید در سنندج زنده مانده باشد. در ادامه همین عنوان می نویسد: «رویدادهای روز كارگر می تواند بیانگر این باشد که گروهی از ساکنان این شهر هنوز به مارکسیسم وفادار هستند و افکار چپ هنوز در این شهر می توانند حرکت ایجاد کنند.» جالب اینجاست كه نه تنها در سنندج كه سرخی اش صدای بی بی سی را هم در آورده است، بلكه امروز و مشخصا امسال، جنبش كارگری و بازگشت به ماركسیسم در دو قدمی استودیوی بی بی سی هم بار دیگر اعلام كرد كه رهائی انسان از منجلاب فقر و فلاكتی كه سرمایه داری برای بشریت به ارمغان آورده، این امر فقط رسالت ماركسیسم و جنبش كارگری است. بی بی سی خود را به كوچه علی چپ زده تا به مخاطبین فارسی زبان خود حقیقت را وارونه ـ كه كار همیشگی این رسانه بوده ـ جلوه دهد.

در میان همه مهملاتی كه نویسنده بی بی سی سر هم كرده است و همه وارونه سازی حقایقی كه در این نوشته منعكس شده است، اما رسالتش دوختن كلاهی از نمدی است كه نمی گیرد. می خواهد برای ناسیونالیسم كرد و اسلامیسم اعتباری بخرد؛ منتها روز (اول مه) و جای (سنندج) نامناسبی را انتخاب كرده است.

نویسنده بی بی سی می گوید: «به عنوان ادعائی اولیه باید گفت که وقایع روز کارگر در سنندج را نمی توان تنها به توانایی جنبش چپ یا جنبش کارگری نسبت داد. به نظر می رسد که بخشی از توانایی جنبش کارگری در این شهر به زمینه ای برمی گردد که جنبش هویتخواهی کردها در این شهر تولید کرده است.» خود ایشان هم می گوید كه این فقط یك «ادعا»ست. سركوب جمهوری اسلامی و عقب نشینی بخش وسیعی از نیروهایی كه در سازماندهی انقلاب دست داشتند، توانست بخش وسیعی از مردم انقلاب كرده ایران را به خانه بفرستد؛ اما در كردستان كه مثل بقیه جاهای دیگر ایران، هیچ مطالبه اش از انقلاب به تحقق نپیوسته بود و نیروهای رهبری كننده انقلاب هم عقب ننشستند، مردم همچنان در خیابانها ماندند و انقلاب همچنان ادامه داشت. بخشی از نیروهایی كه در كردستان درگیر با حكومت ضدانقلابی برآمده از انقلاب بودند، هویت كردی را علم كردند. این مسئله هیچ زمانی در باره سنندج آنچنان پررنگ نبوده است كه كسی امروز بخواهد با خیال راحت قلب واقعیت كند. «حسام دست پیش» در ادامه این «ادعا»ی خود می نویسد: «همانند دیگر شهرهای کردستان ایران، هویت کردی نقش بارزی در تحولات و رویدادهای شهر سنندج داشته است، اما ساخت اجتماعی و روند شهرنشینی و میزان تعامل این شهر با مرکز در نوع نگرش و صف بندی جریان های سیاسی در آن تاثیر گذار بوده است.» توضیح دادم كه «هویت كردی» یك شعبده بازی بیش نیست كه می خواهد چیزی نصیب ناسیونالیسم و اسلامیسم كند، منتها «ساخت اجتماعی و روند شهرنشینی» و همچنین «صف بندی جریان‌های سیاسی» الحق تأثیر زیادی را بر رادیكالیسم و رشد ماركسیسم و جنبش كارگری گذاشت. منتها صف بندی جریان‌های سیاسی حتی تأثیر بیشتری بر اوضاع سنندج و اول مه های متعاقب آن داشت. صفی از كمونیستهائی در این شهر جلوی مبارزه مردم افتادند كه توده ها آنها را بعنوان رهبران مبارزه عملی خود پذیرفته بودند. احزاب و سازمانهایی، از جمله كومه‌له كمونیست، در حال سازماندهی مبارزه مردم بودند كه كوچكترین تره ای برای خودمختاری ناسیونالیستی و هویت كردی خرد نمی كردند. «صف بندی جریان‌های سیاسی» اشاره ای ضمنی به متحزب بودن جامعه كردستان دارد كه سنندج بطور مشخص سنگر محكم تحزب كمونیستی بود و این تحزب كمونیستی مبارزه مردم را نه در راستای اهداف ناسیونالیسم كرد و یا اسلامیسم احمد مفتی زاده و سپاه رزگاری، كه در راستای اهداف طبقاتی طبقه كارگر سازماندهی و رهبری می كرد.

ادامه دارد

١٤ مه ٢٠١٢

ایسكرا ٦٢٣